صلح و رابطه آن با سلم و اسلام و امن و ایمان » موسسه تحقیقاتی اسلامی کریمه
جمعه 21 اسفند 1388
       
آمار سایت

آمار بازدید بازديدهای امروز: 69
بازديدهای دیروز: 67 [0 %]
بازديدهای اين هفته: 299
بازديدهای اين ماه: 2022
بازديدهای امسال: 9148
بازدید کل: 30714
بيشترين بازديد: 1382 در 17/02/2010

افراد آنلاين: کاربران:
هيچ يک

روباتها:
هيچ يک

ميهمانان: 2
مجموع: 2
آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 2
اين ماه: 79
کل: 118
کل نظرات: 20
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 2
کل: 7
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: farahnaz
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 0
کل تاپيک ها: 0
نظرسنجی
سیستم مدیریت محتوای دیتالایف چگونه است؟

عالی
خوب
بی نظیر
تک

برترين کاربران
ADMIN

ICQ:
نظرات: 4
KARIMI

ICQ:
نظرات: 4
support

ICQ: 935
نظرات: 0
nocaptcha

ICQ:
نظرات: 0
مستوجی

ICQ:
نظرات: 0
najvahost

ICQ:
نظرات: 0
farahnaz

ICQ:
نظرات: 0

                 آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید آخرین ارسال


                 صلح و سلم اسلام : صلح و رابطه آن با سلم و اسلام و امن و ایمان
فرهنگ أبجدي عربي-فارسي، متن، ص: 4

ائْتَمَنَ-

ائْتِماناً [أمن‏] هُ: او را امين خود شمرد،- هُ على كذا: او را بر چيزى امين نمود، وى را امانت‏دار چيزى كرد.

اسْتَأْمَنَ-

اسْتِئْمَاناً [أمن‏] هُ: از او زينهار خواست، او را امين و مورد اعتماد قرار داد،- هُ على كذا: او را بر آن چيز معتمد خود كرد.

الأَمَان-

[أمن‏]: اطمينان، آرامش درون، حمايت «بِأَمانِ اللّهِ»: در پناه خدا.

الأَمَانة-

ج أَمَانَات: امانت كه متضاد (الخِيَانَة) است، وديعه، آنچه كه خداوند بر بندگان واجب كرده است.

أَمَانِيت-

(ن): گونه‏اى قارچ است كه برخى از آنها مسموم كننده است.

الإيمان-

[أمن‏]: ايمان، تصديق، اين واژه ضدّ (الكُفْر) است، گرايش و عقيده‏ى راسخ به آنچه كه خداوند وحى فرموده است.

التَّأْمِين-

[أمن‏]: مص، بيمه، بيمه شدن، بيمه درآوردن كه در برابر پرداخت مبلغى در برابر حوادث و پيشامدها انجام مى‏شود.

بيمه گونه‏هاى متعددى دارد از قبيل: بيمه عمر، بيمه‏ى اتومبيل، بيمه‏ى شخص ثالث، بيمه‏ى آتش‏سوزى و جز آنها.

المَأمَن-

[أمن‏]: جايگاه امن، «بِمَأْمَنٍ مِن»:

جاى امنى.

المُؤْمِن-

[أمن‏]: مؤمن، با ايمان.

المُؤَمَّن-

[أمن‏]: مفع «مُؤَمَّنٌ عليه»:

امانت دار.

قاموس قرآن، ج‏1، ص: 123

آمن:

خاطر جمع، كسيكه در او ايمنى است و يا شهريكه ايمن است «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» آل عمران: 97 «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» بقره:

126، لازم نيست در آيه‏ى اخير، آمن را ذا امن معنى كنيم، بلكه شهر ايمن مثل شخص ايمن كاملا صحيح و درست است اينگونه چيزها در قرآن بسيار است مانند «يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً» دهر: 10 كه عبوس و قمطرير صفت يوم آمده و مانند «وَ كانَ يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ عَسِيراً» فرقان: 26 «آمنة» بمعنى امن است، (انفال:

11)

مؤمِن‏

فعل امن اگر متعدّى بنفسه باشد بمعنى ايمنى دادن است مثل «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» قريش: 4 يعنى آنها را از ترس ايمن گردانيد و مؤمن كه از اسماء حسنى است از همين معنى است، يعنى ايمنى دهنده (مفردات) «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ- الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ» حشر: 23.

آياتيكه آمن و آمنوا و ساير مشتقّات آن بمعنى ايمان آوردن است، اكثرا با باء و گاهى با لام متعدّى شده‏اند مثل «كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ» بقره: 285 و مثل «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» عنكبوت: 26.

ايمان:

تسليم توأم با اطمينان خاطر.

اگر گويند: چرا بر خلاف اهل تفسير ايمان را تسليم معنى ميكنيد با آنكه طبرسى رحمه الله فرموده ازهرى ميگويد: علماء اتفاق دارند بر اينكه ايمان بمعنى تصديق است، الميزان آنرا استقرار اعتقاد در قلب معنى كرده و راغب تصديق توأم با اطمينان خاطر گفته است.

گوئيم [قرآن مجيد ايمان بمعنى اعتقاد را تأييد نميكند] بلكه بهترين معناى آن همان تسليم است زيرا مى‏بينيم آنانرا كه اعتقاد دارند ولى تسليم عقيده خويش نيستند كافر مى‏شمارد. در باره فرعون و قوم او آمده: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» نمل: 14 فرعونيان در باطن و نفس خويش عقيده داشتند كه آيات موسى از قبيل عصا و غيره از جانب خداست ولى‏

__________________________________________________

(1) راجع بآيه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ...» به «جهل» رجوع شود

در ظاهر تسليم نشدند و اقرار نكردند نظير اين آيه قول موسى عليه السّلام است بفرعون كه فرمود: «لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» اسراء: 102 فرعون يقين داشت كه آيات از جانب خداست ولى تسليم نبود.

شيطان بخدا عقيده داشت ميگفت:

«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ ...» اعراف: 12 ميگفت: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي» حجر:

39 خدا را خالق خود ميدانست و او را «ربّ» خطاب ميكرد. بمعاد نيز عقيده داشت لذا ميگفت: تا روز قيامت مهلتم ده: «أَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» اعراف: 14. ايضا بانبياء معتقد بود و ميدانست بعباد مخلصين راهى ندارد و آنها را نتواند فريفت «إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» حجر:

40 با همه اينها در باره‏اش فرموده «أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ» بقره: 34.

بسيارى از اهل كتاب بحضرت رسول (ص) عقيده داشتند و ميدانستند كه او پيغمبر است و حتى او را مانند پسران خود ميشناختند ولى حق را كتمان ميكردند و بعقيده خويش تسليم نبودند «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» بقره: 146 آيه 20 سوره انعام نيز همين است ولى ذيل آن چنين ميباشد: «الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ».

پس ايمان بمعنى اعتقاد و تصديق نيست و گر نه ميبايست اين اشخاص مؤمن باشند بلكه ايمان بمعنى تسليم است. مؤمن كسى است كه بحق تسليم باشد و آن قهرا با عمل توأم است و بدون آن مصداق ندارد.

وانگهى در آياتى نظير «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ ...»

نساء: 137 و نظير: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» منافقون: 3.

چطور ميشود گفت: آنها چندين بار اعتقاد پيدا كرده و سپس كافر شده‏اند بلكه آنها تسليم شده و بعدا از تسليم بيرون رفته‏اند.

خلاصه سخن آنكه: ايمان پس از اعتقاد است، شخص اگر پس از اعتقاد بعقيده‏اش تسليم شد مؤمن است و گر نه منافق يا كافر ميباشد، از طرف ديگر هر قدر اعتقاد قوى باشد تسليم محكم خواهد بود، شدت و ضعف ايمان و داراى مراتب بودنش از اين روشن ميشود.

در آياتى نظير «وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ ...» اعراف:

101 بنظر ما منظور همان عدم تسليم است يعنى: بآنچه قبلا تكذيب كرده بودند تسليم شونده نبودند «1» بقيّه مطلب را در «سلم- اسلام» مطالعه كنيد.

اگر گويند: چرا در معنى ايمان اطمينان خاطر را قيد كرديد؟ گوئيم:

آن براى ملاحظه اصل مادّه است كه ايمان بالاخره از امن مشتق است پس مؤمن آنست كه بحق تسليم شود و قلبش در آن تسليم مطمئن و آرام و بى‏اضطراب باشد «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا» حجرات: 15، اصل ريب چنانكه در اقرب الموارد گويد: قلق و اضطراب قلب است.

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» بقره: 6 «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى‏ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» يس: 7، در اينگونه آيات آيا منظور عدم قدرت ايمان است يعنى آنها ديگر قدرت تسليم ندارند و نميتوانند بحق تسليم شوند و قابليّت تسليم از بين رفته است و يا منظور آنست كه قدرت دارند ولى با عناديكه دارند تسليم نخواهند شد؟

ميشود گفت: فرض دوم مراد است يعنى قدرت دارند و اگر بخواهند مى‏توانند ولى چون نخواهند خواست خدا در مقام اخبار ميفرمايد كه تسليم نخواهند شد. و نيز ميشود گفت در اثر استكبار و عناد طورى قلوبشان از حق اعراض كرده كه ديگر توجّه بحقّ و قدرت ايمان از آنها سلب شده است.

__________________________________________________

(1) احتمال دارد كه فاعل «يؤمنوا» غير از فاعل «كذَّبوا» باشد.

در اينصورت نميشود گفت:

كه با عدم قدرت تكليف ساقط است كه عدم قدرت نتيجه اعمال اختيارى آنهاست. آنها از اوّل اعراض كرده‏اند خداوند بر اعراضشان افزوده «يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» صف: 5 مى‏بينيم كه بنى اسرائيل با علم آنكه موسى رسول خداست اذيتش ميكردند و چون از حق ميل و اعراض كردند خداوند قلوبشان را از حق كنار كرد.

هكذا: «ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ...» توبه: 127 بنا بر آنكه دعا نباشد. على هذا اين عدم قدرت مسقط تكليف نيست كه خود سبب آنرا فراهم آورده‏اند.

ناگفته نماند: ملاحظه «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ» كه بعد از آيه «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ...» واقع شده و ملاحظه «إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ...

فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ» بعد از آيه «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ ...» نشان ميدهد كه بمسلوب القدرة بودن نزديك‏اند و بنظر نگارنده قدرت بكلى از آنها سلب نشده است.

ايضا: اينگونه اشخاص از روى عناد كافرند نه از روى جهل و گر نه جاهل پس از علم ايمان آوردنش سهل است.

مراد از «كفر» در مقابل ايمان در آياتى نظير «وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ ...» بقره:

253، كفر از روى علم است كه همان استكبار و عدم تسليم باشد و الّا كفر از روى جهل كه در «كفر» خواهد آمد حساب ديگرى دارد، و خلاصه: پس از وضوح حقّ هر كه بآن تسليم شود مؤمن و هر كه آنرا كتمان كند و تسليم نشود كافر است اين ايمان و كفر است كه سبب بهشت و جهنّم ميگردد. و سر و كار قرآن مجيد با اين ايمان و كفر است.

در آياتيكه خدا از مردم ايمان ميخواهد نظير «آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ» بقره: 13 «آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً» بقره: 41، بنظر نگارنده مراد آن نيست كه: عقيده پيدا كنيد و معتقد باشيد كه آن بسته باستدلال و مشاهده براهين است، بلكه مقصود آنست كه: بخدا و بحق تسليم شويد. ايضا در آياتيكه خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» آمده منظور آن نيست كه: اى باور كنندگان خدا و حق، بلكه اى تسليم شوندگان. ولى ميدانيم كه تسليم بعد از علم و عقيده است. تكميل اين بحث با مطالعه «اسلام» و «كفر» است.



برای تشکر از مطلب بروی تشکر کلیک کنید..

جستجوي كلمه كليدی در گوگل: است, تسليم, ايمان, آنها, قدرت, اين, أمن‏, است،, بقره, اعتقاد, خود, امن, بمعنى, ولى, عقيده, ثُمَّ, بلكه, عدم, مؤمن, نظير.




مطالب مشابه:
  • صلح و رابطه آن با سلم و اسلام و امن و ایمان
  • صلح و اسلام و امن و ایمان آیات 4
  • صلح سلم اسلام امن ایمان آیات 3
  • صلح و سلم و اسلام و امن و ایمان آیات 1
  • صلح و سلم و اسلام و امن و ایمان آیات 1



  • ارسال لینک برای دوستان از طریق یاهو مسنجر افزودن به علایق گوگل افزودن به کلوب 100 درجه افزودن به دیگ افزودن به خوشمزه افزودن به فرندفید افزودن به بالاترین افزودن به مهندس افزدون به دنباله
    

                     #1 نويسنده: محمدرضا مهدی

    باسلام.
    بحث ما هم همین است.کدام اسلام؟
    تنها ديدگاه جهاني براي آينده اسلام است. دين, صلح و دوستي. ولي سوال اينست کدام اسلام؟
    اسلام خدائي (جهان وطني) يا اسلام عربی (قومي گرائي و ملي گرائي)

    سوره ال عمران آيه 19 دين نزد خدا اسلام است…

    سوره ال عمران آيه 85 کسي که جز اسلام را بعنوان دين بپذيرد از او پذيرفته نمي شود.
    پس مي بينيم دين نزد تمام پيام آوران اسلام بوده و حضرت محمد(ص) اولين عربي است که به اسلام ايمان مي آورد. انعام آيه 14 و 163 الزمر آيه 11-12
    در رابطه با اسلام

    کلمه اسلام از شهر اورشليم گرفته شده (Urshalem). در زمان حضرت ابراهيم سفر پيدايش باب 14 آيه 18ملک صديق و ملک ساليم نان و شراب بيرون آورد و او کاهن خداي تعالي بود.

    کلمه اسلام در زبان عبري به معني صلح (Peace) مي باشد و آن تائيد مي شود با عبرائيان باب 7 آيه 2

    همانطور که مي بينيم در زمان حضرت ابراهيم Urshalem در زمان حضرت عيسي Jerusalem در زمان حضرت محمد(ص) Mosalem و هر سه در کلمه سلام مشترک مي باشند.

    پس همانطور که مي بينيم يهوديت و مسيحيت و محمدي شاخه اي از اسلام است.

    سوره حج آيه 78

    خداوند براي شما در دين بيچارگي قرار نداده است اين آئين پدر شما ا براهيم است او شما را مسلمان ناميده است تا قبل از آن که اين شريعت (منظور حضرت محمد) آمده باشد.
    نقل از سایت " آینده جهان اسلام. کدام اسلام ? www.salamtwo.com

    م -مهدی
    

                     ارسال نظر

    نام:
    ايميل:

    کد امنيتي:
    تصویر كد امنیتی
    ریست کد
    کد:

    منوي اصلي
    موضوعات
    تگ های مطالب
    تقویم
    <    «  اسفند 1388  »    >
    شیدسچپج
    1234567
    891011121314
    15161718192021
    22232425262728
    29 
    لينک دوستان
    برای تبادل لینک، سایت شما باید حداقل رنک 3 در گوگل داشته باشد.
    » تهران دی ال
    » آسان دانلود
    Design By: Najvahost.Com
    ttp://Najvahost.com"> Najvahost.Com
    Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: MihanTheme.Com , All Rights Reserved