فرهنگ أبجدي عربي-فارسي، متن، ص: 4
ائْتَمَنَ-
ائْتِماناً [أمن] هُ: او را امين خود شمرد،- هُ على كذا: او را بر چيزى امين نمود، وى را امانتدار چيزى كرد.
اسْتَأْمَنَ-
اسْتِئْمَاناً [أمن] هُ: از او زينهار خواست، او را امين و مورد اعتماد قرار داد،- هُ على كذا: او را بر آن چيز معتمد خود كرد.
الأَمَان-
[أمن]: اطمينان، آرامش درون، حمايت «بِأَمانِ اللّهِ»: در پناه خدا.
الأَمَانة-
ج أَمَانَات: امانت كه متضاد (الخِيَانَة) است، وديعه، آنچه كه خداوند بر بندگان واجب كرده است.
أَمَانِيت-
(ن): گونهاى قارچ است كه برخى از آنها مسموم كننده است.
الإيمان-
[أمن]: ايمان، تصديق، اين واژه ضدّ (الكُفْر) است، گرايش و عقيدهى راسخ به آنچه كه خداوند وحى فرموده است.
التَّأْمِين-
[أمن]: مص، بيمه، بيمه شدن، بيمه درآوردن كه در برابر پرداخت مبلغى در برابر حوادث و پيشامدها انجام مىشود.
بيمه گونههاى متعددى دارد از قبيل: بيمه عمر، بيمهى اتومبيل، بيمهى شخص ثالث، بيمهى آتشسوزى و جز آنها.
المَأمَن-
[أمن]: جايگاه امن، «بِمَأْمَنٍ مِن»:
جاى امنى.
المُؤْمِن-
[أمن]: مؤمن، با ايمان.
المُؤَمَّن-
[أمن]: مفع «مُؤَمَّنٌ عليه»:
امانت دار.
قاموس قرآن، ج1، ص: 123
آمن:
خاطر جمع، كسيكه در او ايمنى است و يا شهريكه ايمن است «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» آل عمران: 97 «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» بقره:
126، لازم نيست در آيهى اخير، آمن را ذا امن معنى كنيم، بلكه شهر ايمن مثل شخص ايمن كاملا صحيح و درست است اينگونه چيزها در قرآن بسيار است مانند «يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً» دهر: 10 كه عبوس و قمطرير صفت يوم آمده و مانند «وَ كانَ يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ عَسِيراً» فرقان: 26 «آمنة» بمعنى امن است، (انفال:
11)
مؤمِن
فعل امن اگر متعدّى بنفسه باشد بمعنى ايمنى دادن است مثل «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» قريش: 4 يعنى آنها را از ترس ايمن گردانيد و مؤمن كه از اسماء حسنى است از همين معنى است، يعنى ايمنى دهنده (مفردات) «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ- الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ» حشر: 23.
آياتيكه آمن و آمنوا و ساير مشتقّات آن بمعنى ايمان آوردن است، اكثرا با باء و گاهى با لام متعدّى شدهاند مثل «كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ» بقره: 285 و مثل «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» عنكبوت: 26.
ايمان:
تسليم توأم با اطمينان خاطر.
اگر گويند: چرا بر خلاف اهل تفسير ايمان را تسليم معنى ميكنيد با آنكه طبرسى رحمه الله فرموده ازهرى ميگويد: علماء اتفاق دارند بر اينكه ايمان بمعنى تصديق است، الميزان آنرا استقرار اعتقاد در قلب معنى كرده و راغب تصديق توأم با اطمينان خاطر گفته است.
گوئيم [قرآن مجيد ايمان بمعنى اعتقاد را تأييد نميكند] بلكه بهترين معناى آن همان تسليم است زيرا مىبينيم آنانرا كه اعتقاد دارند ولى تسليم عقيده خويش نيستند كافر مىشمارد. در باره فرعون و قوم او آمده: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» نمل: 14 فرعونيان در باطن و نفس خويش عقيده داشتند كه آيات موسى از قبيل عصا و غيره از جانب خداست ولى
__________________________________________________
(1) راجع بآيه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ...» به «جهل» رجوع شود
در ظاهر تسليم نشدند و اقرار نكردند نظير اين آيه قول موسى عليه السّلام است بفرعون كه فرمود: «لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» اسراء: 102 فرعون يقين داشت كه آيات از جانب خداست ولى تسليم نبود.
شيطان بخدا عقيده داشت ميگفت:
«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ ...» اعراف: 12 ميگفت: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي» حجر:
39 خدا را خالق خود ميدانست و او را «ربّ» خطاب ميكرد. بمعاد نيز عقيده داشت لذا ميگفت: تا روز قيامت مهلتم ده: «أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» اعراف: 14. ايضا بانبياء معتقد بود و ميدانست بعباد مخلصين راهى ندارد و آنها را نتواند فريفت «إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» حجر:
40 با همه اينها در بارهاش فرموده «أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ» بقره: 34.
بسيارى از اهل كتاب بحضرت رسول (ص) عقيده داشتند و ميدانستند كه او پيغمبر است و حتى او را مانند پسران خود ميشناختند ولى حق را كتمان ميكردند و بعقيده خويش تسليم نبودند «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» بقره: 146 آيه 20 سوره انعام نيز همين است ولى ذيل آن چنين ميباشد: «الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ».
پس ايمان بمعنى اعتقاد و تصديق نيست و گر نه ميبايست اين اشخاص مؤمن باشند بلكه ايمان بمعنى تسليم است. مؤمن كسى است كه بحق تسليم باشد و آن قهرا با عمل توأم است و بدون آن مصداق ندارد.
وانگهى در آياتى نظير «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ ...»
نساء: 137 و نظير: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ» منافقون: 3.
چطور ميشود گفت: آنها چندين بار اعتقاد پيدا كرده و سپس كافر شدهاند بلكه آنها تسليم شده و بعدا از تسليم بيرون رفتهاند.
خلاصه سخن آنكه: ايمان پس از اعتقاد است، شخص اگر پس از اعتقاد بعقيدهاش تسليم شد مؤمن است و گر نه منافق يا كافر ميباشد، از طرف ديگر هر قدر اعتقاد قوى باشد تسليم محكم خواهد بود، شدت و ضعف ايمان و داراى مراتب بودنش از اين روشن ميشود.
در آياتى نظير «وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ ...» اعراف:
101 بنظر ما منظور همان عدم تسليم است يعنى: بآنچه قبلا تكذيب كرده بودند تسليم شونده نبودند «1» بقيّه مطلب را در «سلم- اسلام» مطالعه كنيد.
اگر گويند: چرا در معنى ايمان اطمينان خاطر را قيد كرديد؟ گوئيم:
آن براى ملاحظه اصل مادّه است كه ايمان بالاخره از امن مشتق است پس مؤمن آنست كه بحق تسليم شود و قلبش در آن تسليم مطمئن و آرام و بىاضطراب باشد «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا» حجرات: 15، اصل ريب چنانكه در اقرب الموارد گويد: قلق و اضطراب قلب است.
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» بقره: 6 «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» يس: 7، در اينگونه آيات آيا منظور عدم قدرت ايمان است يعنى آنها ديگر قدرت تسليم ندارند و نميتوانند بحق تسليم شوند و قابليّت تسليم از بين رفته است و يا منظور آنست كه قدرت دارند ولى با عناديكه دارند تسليم نخواهند شد؟
ميشود گفت: فرض دوم مراد است يعنى قدرت دارند و اگر بخواهند مىتوانند ولى چون نخواهند خواست خدا در مقام اخبار ميفرمايد كه تسليم نخواهند شد. و نيز ميشود گفت در اثر استكبار و عناد طورى قلوبشان از حق اعراض كرده كه ديگر توجّه بحقّ و قدرت ايمان از آنها سلب شده است.
__________________________________________________
(1) احتمال دارد كه فاعل «يؤمنوا» غير از فاعل «كذَّبوا» باشد.
در اينصورت نميشود گفت:
كه با عدم قدرت تكليف ساقط است كه عدم قدرت نتيجه اعمال اختيارى آنهاست. آنها از اوّل اعراض كردهاند خداوند بر اعراضشان افزوده «يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» صف: 5 مىبينيم كه بنى اسرائيل با علم آنكه موسى رسول خداست اذيتش ميكردند و چون از حق ميل و اعراض كردند خداوند قلوبشان را از حق كنار كرد.
هكذا: «ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ...» توبه: 127 بنا بر آنكه دعا نباشد. على هذا اين عدم قدرت مسقط تكليف نيست كه خود سبب آنرا فراهم آوردهاند.
ناگفته نماند: ملاحظه «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ» كه بعد از آيه «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ...» واقع شده و ملاحظه «إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ...
فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ» بعد از آيه «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ ...» نشان ميدهد كه بمسلوب القدرة بودن نزديكاند و بنظر نگارنده قدرت بكلى از آنها سلب نشده است.
ايضا: اينگونه اشخاص از روى عناد كافرند نه از روى جهل و گر نه جاهل پس از علم ايمان آوردنش سهل است.
مراد از «كفر» در مقابل ايمان در آياتى نظير «وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ ...» بقره:
253، كفر از روى علم است كه همان استكبار و عدم تسليم باشد و الّا كفر از روى جهل كه در «كفر» خواهد آمد حساب ديگرى دارد، و خلاصه: پس از وضوح حقّ هر كه بآن تسليم شود مؤمن و هر كه آنرا كتمان كند و تسليم نشود كافر است اين ايمان و كفر است كه سبب بهشت و جهنّم ميگردد. و سر و كار قرآن مجيد با اين ايمان و كفر است.
در آياتيكه خدا از مردم ايمان ميخواهد نظير «آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ» بقره: 13 «آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً» بقره: 41، بنظر نگارنده مراد آن نيست كه: عقيده پيدا كنيد و معتقد باشيد كه آن بسته باستدلال و مشاهده براهين است، بلكه مقصود آنست كه: بخدا و بحق تسليم شويد. ايضا در آياتيكه خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» آمده منظور آن نيست كه: اى باور كنندگان خدا و حق، بلكه اى تسليم شوندگان. ولى ميدانيم كه تسليم بعد از علم و عقيده است. تكميل اين بحث با مطالعه «اسلام» و «كفر» است.
برای تشکر از مطلب بروی تشکر کلیک کنید..
جستجوي كلمه كليدی در گوگل: است,
تسليم,
ايمان,
آنها,
قدرت,
اين,
أمن,
است،,
بقره,
اعتقاد,
خود,
امن,
بمعنى,
ولى,
عقيده,
ثُمَّ,
بلكه,
عدم,
مؤمن,
نظير.
مطالب مشابه:
صلح و رابطه آن با سلم و اسلام و امن و ایمانصلح و اسلام و امن و ایمان آیات 4صلح سلم اسلام امن ایمان آیات 3صلح و سلم و اسلام و امن و ایمان آیات 1صلح و سلم و اسلام و امن و ایمان آیات 1